علی رغم این که همیشه در طول زندگی به حواشی علاقه داشته ام و دارم ، اما همیشه از آن دوری می کردم . اما واقعیت این است که شاید با زدن این وبگاه دقیقا خودم را به سمت حواشی کشاندم ! بهتر بگویم در این جا حواشی اصل می شوند !!
از این جهت باید از خلاف آمد عادت کام بطلبم و با آغوش باز مستقیم به سمت مطالبی بروم که شاید این وب را برای آن ایجاد نموده ام . هر چه باشد قرار است اینجا حرف های قبل از مرگ زده شود ...
اما بعد :
در وب عزیزی در مورد مطلبشان نوشتم که ترجیح می دهم به جای مزخرفاتی مثل بسیار زیبا بود و ... حرف دلم را بزنم . بعد سروران گران قدری دل خور شدند و نوشتند که "حضرت جناب شما به چه حقی این عده را به سیخ می کشید و میخشان می زنید ، شاید باشند کسانی توانایی قلم زدن در این وادی را نداشته و از روی ناچاری تنها به زدن یک نظر ساده اما در بطن ، پر معنی بسنده می کنند . و شما به چه حق اینان را محکوم به نخواندن متن ها و نظر دادن از سر تکلیف محکوم می کنید ؟! "
از آن جا که این پست قرار است کاملا خلاف آمد عادت باشد ، و کلا به همین مناسبت زده ام این پست را ( به به !) باید عرض شود که : متاسفم ولی من دقیقا قصد جسارت داشتم !
بیایید فرض مسئله ی پیچیده یمان را بر این بگذاریم که در این کره ی خاکی و در این سرزمین پاک ( تلمیح به سخن سرور شاعرم ) هیچ بزرگواری نیست که نخوانده چنین نظری نگذارد ! چه طور است ؟!
- دیگر از این بهتر می شود ؟! خب خدا را شکر مسئله حل شد . کاری ندارید بنده بروم ؟!
- کجا ؟ کجا ؟ هنوز داستان نا نوشته ی بنده کار دارد ...
از خودم مثال نمی زنم که سعی ها ( سعایت کنندگان !!! ) نگویند این این نا بخرد مغرور جز خویشتن خویش در هیچ بحری مستغرق نیست ! از سرور ارجمندم جناب میخک مثال می زنم که این بحث در وب ایشان آغاز شد و امید است در این وب به پایان برسد : تصور کنید بعد از حدود 2 ماه با اصرار این و آن دست به قلم مبارکشان می برند و به جادویی مسحور کننده سخن را می پالایند و خواننده از فرش به عرش می برند . اوج بدایع و نو آوری ها را در کلام به کار می برند و زیبایی های سخن را دست چین شده در میان واژه می نهانانند ( نهان می کنند !!! ) .
حال نوبت به من می رسد ، من خواننده ( با پیش فرضی که در بالا بدان اشاره شد ) . کلام را می خوانم و از آن لذت می برم از خاک به افلاک پر می کشم و در لبه ی نرمین ابر های خیال به بازی مشغول می شوم ... آیا حق چنین کلامی تنها " بسیار زیبا بود " است ؟!
آیا چنین نویسنده ای حق ندارد با وجود خواننده ای همچو من به جای هر 2 ماه یک بار هر سال یک بار به روز کند ؟!!! با خودمان تعارف نکنیم ، اگر قرار بود که این نوشته ها فقط و فقط و فقط برای خود نویسنده باشد در صفحه ی word رایانه جای می گرفت نه در میان یک وب عمومی . پس هر چقدر هم که دل نوشته باشد ، بود و نبود خواننده بر زیبا نوشته های بعدی و سرعت نگارش های آن خواهد افزود . به خصوص اگر در کنار این نظرات و تقدیرات نقد ها و نظرات نیز جای بگیرد ، که این امریست واجب نه مستحب ! آیا چنین خواننده ای شایستگی (!) ملامت ندارد ؟! آیا این به فرهنگ غلط وبلاگ نویسی و خوانندگانش بر نمی گردد که نویسندگان وب ها را نیز به ناچار تغییر داده و کار را به آن جا رسانده که حتی اگر کسی خلاف این مسئله را فریاد بزند حرفش را یک بی احترامی به خوانندگان وب تلقی کنند ؟! آیا نباید فرهنگ سازی از بین خود ما شروع شود و از بین انتقادات ما به خوانندگان ؟!
در آخر لازم می دانم مطلبی را یاد آوری کنم :
حال که عصر عصر استاد بزرگوار دکتر شریعتی است ، و گوشه و کنار وبلاگ ها با جملات ایشان نقش بندی شده ، بد نیست بدانیم که گاهی در کنار ورقه ی امتحانی شاگردانشان به اندازه ی خود ایشان مطلب می نوشتند و نوشته ی او را بررسی می نمودند . امیدوارم الگو گیری تنها در جملات خلاصه نشود ، بلکه در سبک درست زندگی نیز صورت پذیرد .
امیدوارم روز به روز موفق تر باشید .

